رفته ز خاطر..!   

 

 



نقد عکس حسین نظری فائق
 

عکسی از: حسین نظری فائق مرجع عکس: فتوریویو
نقدی از: نسرین امینی آدرس مرجع عکس: www.photorevu.com
نقد نقد: شما مرجع نقد: فتوریویو
مترجم: --- آدرس مرجع نقد: www.photorevu.com
مرجع: فتوریویو آدرس مرجع: www.photorevu.com

 

مشخصات عکس
 
 Code: 6  Camera: Canon EOS 550D  Lense:
 F Number: 6.3  Shutter Speed: 1:50  ISO: 100
 Exposure Correction: 0+-  Exposure Program: Manual  Focal Lenth: 250
 Metering Mode: Multi Segment  White Balance Setting:  Flash Use: No


 

توضیحات عکاس

  تاریخ عکاسی:
  مکان عکاسی:
-------

 


=============================================
=============================================================
 


 

اولین المانهایی که چشم را به خود جذب می کنند، تصویر پیرمردی نشسته بر زمین، شمشادهای کنار خیابان و خودرویی است که در پس زمینه در حال عبور است.

در گام بعدی، با بازگشت چشم به میانه عکس نگاه مخاطب متوجه فضایی می شود که پرسوناژ ثبت در آن حضور دارد؛... "گورستان"

از این لحظه است که حسی نوستالژیک بر عکس سایه می افکند. تعبیری از تنهایی، تنها ماندن و تنها گذاشته شدن.

اما آنچه مسیر نگاه معناگرای مخاطب را شکل می بخشد، اتفاقی است که در همین فاصله رُخ می دهد؛ یعنی معادلاتی که با مشاهده سه المان نخستین و سپس توجه به گورستان در ناخودآگاه مخاطب شکل می گیرند.

این فرایند، تساوی محتوایی است که میان دو اثر زیر برقرار می شود؛

نخست، جمله حاصل از دور شدن خودروی در حال حرکت از فضای ایستای پیرمرد؛

و بعد؛ عبارت حاصل از رابطه میان پیر مرد با فرد متوفایی که در پیشگاه وی آرمیده است.

این فرایند، در جریان یک دیالکتیک فلسفیِ "این - همانی" بیننده را متقاعد می کند که شاهد جریانی نا خوشایند میان انسانهای درون عکس است.

این مساله خود می تواند پایه ورود به مقوله جامعه شناختی ارتباط میان انسانها در عصر جدید گردد، علت قدرت گرفتن تداعی این معنا در ذهن مخاطب، حضور خودروی امروزی در عکس است. ماشینی که می تواند نماینده ماشینیسم و دنیای مدرن و روابط حاکم در آن باشد.

جلوه حرکتی که به خودرو بخشیده شده است، ذهن بیننده را در مکاشفه لحظات پس از لحظه حال که توسط دوربین ثبت شده است یاری می کند. در فریم های بعدی، دیگر خبری از خودرو و افرادی که سوار بر آن هستند، نخواهد بود و پیر مرد بر مزار عزیز از دست رفته اش تنها خواهد ماند!

تکنیک فلو (محو) شدن تصویر در این عکس از دو طریق در دو قسمت به کمک روایت ثبت آمده است:

در مرحله نخست این جلوه را در پیش زمینه عکس شاهد هستیم که در اثر انتخاب گشودگی دیافراگم  به میزان 6:3 به همراه فکوس بر میانه ثبت ایجاد شده است.

و در مرحله دوم، در پس زمینه که حاصل حرکت خودرو و سرعت شاتر 1:50 ثانیه می باشد.

این دو در کنار هم موجب برجسته نمایی بیشتر بخش میانی عکس که دارای وضوح بیشتری است گردیده اند. جایی که گلدان - به عنوان تکیه گاه پیرمرد - ؛ پیرمرد؛ سنگ مزار پیش روی وی؛ و گلدان بالای سر مزار هویت شفاف تری پیدا می کنند. در میان المانهای یاد شده که به سبب بهره بردن از وضوح ارزشگذاری بصری بالاتری پیدا کرده اند، نقش پیرمرد از همه شاخص تر است زیرا علاوه بر این مزیت، از برجسته نمایی حاصل از قرار گرفتن در نقطه طلایی کادر نیز بهره می برد.

لذا می توان گفت؛ ثبت در ایجاد اتمسفر "تنهایی" و نیز انتساب آن به "پیرمرد" موفق عمل کرده است.

نکته دیگری که می توان در عکس مورد بررسی قرار داد، بهره ای است که ثبت می تواند از اصل مشابهت ببرد. این مشابهت میان چهار المان قابل مطالعه است؛

نخست میان دو گلدان نیمه راست کادر؛ گلدان قرار گرفته در پیش زمینه، جلوه ای خشکیده و محو دارد که در تضاد با حالت گلدان بالای سر مزار است. آیا آینده این گلدان نیز متفاوت از گلدان رها شده و تنها مانده در پیش زمینه خواهد بود؟!

دوم مشابهت خودرو با مزار! که هرچند این تشبیه در برخورد نخست غیرقابل باور و اغراق آمیز می نماید اما از دریچه نگاه به آنها به عنوان فضایی که انسان را دربر می گیرند و انسان، در فضای آنها محصور می شود، مشابهند.

و

نیز از این جهت که امکان ارتباط پیرمرد با هر دو انسان (چه آن که در مزار آرمیده است و چه آن که سوار بر خودرو از وی دور می شود) محدود می شود! هر دو از دیده پنهان می شوند و تنها می توانی از راه دور با آنها ارتباط برقرار کنی. دوری چیره شده بر ثبت که از آن گریزی نیست.


پیرمرد کاملا مستاصل است! نه توان غلبه بر طبیعت و مرگ را دارد و نه توان مقابله با دنیای مدرن و زندگی ماشینی و روابط بی رنگ و روی میان انسانهایش را. او به پایه گلدانی تکیه می دهد که گویی سر به شانه اش گذاشته و تنهایی اش را تسلی می دهد، دست های استیصال را به دور زانوان خسته اش حلقه می کند و نگاهش را به دور دست می دوزد.

گویی بدن فرتوت و لاغر خود را بر دوش تشییع کنندگانی نظاره می کند که در فردایی نه چندان دور او را برای تنها ماندن در سرزمین سنگ های تنها، بدرقه می کنند. روزی که دیگر برای گرفتن دستهایش و نگاه کردن در چشمان بی فروغش برای گفتن این عبارت زیبا دیر شده است...

 

اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم..!



لحظه ای بودن عکس مسلم است که مشخصا محدودیت های خاص خود را دارد. اما چنانچه امکان ایجاد فضای بیشتری از راست کادر میسر بود، با ایجاد تعادل مناسب تر به موفقیت ترکیب ثبت کمک کننده بود. (چیزی نزدیک به تصویر زیر)
 

P-U-68-G-1




 

===========================
 

با تشکر از:

 
هنرمند گرامی، جناب آقای "حسین فائق نظری"
و
سرکار خانم "
نسرین امینی "

برای اینکه "
فتوریویو" را برای میزبانی از هنر نگاه ارزشمند خود

 شایسته دانستند.
=================


... با ...
  نقد این عکس   نقد این نقد   ارزیابی این نقد  
... با ما همراه باشید ...



تاریخ درج: 1392/10/01 | کد مطلب: 6 | عکاس: حسین نظری فائق | منتقد: نسرین امینی | نقد نقد: شما