=============================================

  بهشت ! 


بهشت! شهرام نجفی


عکسی از: شهرام نجفی مرجع عکس: فتوریویو
نقدی از: زهرا غفاری راد آدرس مرجع عکس: www.photorevu.com
نقد نقد: فتوریویو مرجع نقد: فتوریویو
مترجم: --- آدرس مرجع نقد: www.photorevu.com
مرجع: فتوریویو آدرس مرجع: www.photorevu.com

 

مشخصات عکس
 
 Code: 25  Camera: Canon EOS 550D  Lense: ---
 F Number: 5.6  Shutter Speed: 1:200  ISO: 1250
 Exposure Correction: 0+-  Exposure Program: Auto  Focal Lenth: 135
 Metering Mode: Multi Segment  White Balance Setting: ---  Flash Use: No

=============================================

کوره نقد

عکس که به کوره سپرده می شود، منتقد را ملزم می کند به دست گذاشتن بر آنچه می توانست بهتر باشد.

و چقدر باعث دریغ است که نتوانی از ترکیب بندی قوی عکس سخن بگویی.

از شکار یک لحظه از احساسات انسانی.

از عکاسی بی هوا -Candid Photography- بگویی و دشواری های آن و جسارتی که عکاس در نزدیک شدن به سوژه های انسانی و نشانه گرفتن دوربین خود به سوی ایشان به خرج می دهد.


از انتخاب زاویه مناسب برای استفاده از انرژی خط هایی که جریان را تداعی می کنند در ریتم ناقص خود.

از قرار گرفتن ابژه انسانی در محل توجه بیشتر چشم در کادر، یا انطباق چهره برجسته نمایی شده بر نقطه ی طلایی.

اصولا شاید کوره نقد به همین دلیل دوست داشتنی تر است. چون عکاس گویی تمام راه ها را برای نقدی خرده گیرانه به روی منتقد مسدود می کند!


ملالی نیست! اگر او با عکس خود، بهشت را وجه المصالحه قرار میدهد بی گمان زبانه های آتش نقد کوره را در نظر داشته است.


در نظر داشته است که شاید کسی پیدا شود که ضرورت گرفتن این عکس را یکسره انکار کند!

عکس شهرام نجفی بی گمان از نگاهی فرمالیستی نشآت نگرفته است که بخواهد زیبایی های فرم را در صحنه پیش رو به بیننده بنمایاند. نگاه جاری در عکس، حکایت از روایتی دارد که مخاطب را به خوانش آن دعوت می کند.

روایتی که نه غریب است نه دور دست. داستان غم است.

داستانی که به گمان من بیش از آنچه باید، از دنیای هنر فضا اشغال کرده است. حتا این بیش خواهی را می توان در حجم انبوه عکس های نوستالژیک نقد شده در کلبه نقد عکس نیز به خوبی مشاهده کرد.

نگاهی گذرا به آخرین عکس های ارائه شده به سادگی مبین این ادعاست:

عکس " سکوت سرد " از "ثمین ترک"

عکس " آینده ای پوچ..." از "پیمان شجاعی"

عکس " تمام وجود... " از " طاهره منصور نژاد"

عکس " بهشت " دوست خوبمان " شهرام نجفی " و ده ها نمونه دیگر همه از یک چیز سخن می گویند، " غم " !

در این که " غم " موجد بروز شعر است نه جای تردید است نه جای جدل، اما سؤال اینجاست که اگر برای هنرمند رسالتی فراتر از ابراز احساسات شخصی متصور است، آیا کمک به این هجمه بزرگ " غم " در راستای آن تعریف شدنی است؟

آیا این گروه بزرگ مخاطبین هستند که باید همواره شاهد نمودهای تصویری رنج و درد ما و یا مشارکت ما در رنج و درد دیگران باشند و از آن پیوسته و پیوسته متاثر شوند؟!

نقش بستن آن شعر شریف سعدی که " تو کز محنت مردمان بی غمی ... نشاید که نامت نهند آدمی " در ذهن شما که نقد من را می خوانید برایم به هیچ وجه عجیب نیست!

می دانم که متهم خواهم شد به نا مردمی!

اما حرف این است که آیا سهم محنت در چشم و دل مردم سرزمین من چقدر است؟!

" غم " تا کجا اجازه دارد، تا فضا ها را غصب کند؟


جای "شادی"  و نور کجاست؟


کجاست آن فرهنگی که یاد می داد:
 
"چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ... ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم"

"بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ ... خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم"


من در عکس شهرام نجفی، نه بهشت می بینم و نه آدمی که بهشتی باشد.

آن که گُل بر مزاری پرپر می کند، آشفتگی گُل را چگونه دلیلی بر پریشانی خود می کند آن گاه که خود از خاکی شدن حتی لباسی بر مزار عزیزش احتراز می کند
؟!

او نیز مثل خیل عظیمی از ما، در غم خود می سوزد نه در اندوه فراق!

شاید آنکه در زیر خروار ها خاک آرمیده است را گره گشای مشکلات دنیای خود می پندارد که چنین دست بر سنگ مزارش بر او تکیه کرده است.

غافل از آنکه شاید او خود بر گشایش گره ها توانا تر است!

شاید مادری که دیگر نیست تا به آوایی حزین نوای موالانا را بخواند بر گوش فرزند که ...

 
" چو بر گورم بخواهی بوسه دادن  ... رخم را بوسه ده، اکنون همانیم "

 


 
نقد نقد: فتوریویو

ورود زهرا غفاری راد به نقد عکس شهرام نجفی، به آن اندازه ظریف و هوشمندانه هست که آتش کوره را از شعله ای ملتهب به گرمایی لذت بخش تبدیل کند.

نوعی نگاه برخاسته از فرهنگ شرقی که حتی اگر آن را مجاب کنی باز نمی توانی از مهربانی و لطافتش بکاهی.

او با علم به این که در فضای کوره نقد، مجالی برای بیان نکات قوت عکس ندارد، زیرکانه از بی تفاوت گذشتن از کنار زیبایی های عکس، شانه خالی می کند، و در پس عبارت "چقدر باعث دریغ است که ..." هر آنچه را در فضای کوره از آن منع شده است به زبان جاری می کند و تلویحاً تلاش عکاس را می ستاید.

از نقطه نظر رفتارشناسی، این گونه برخورد می تواند نشانه امری دیگر نیز باشد و آن ترس منتقد از متهم شدن به بی انصافی در نقد و نگاه غرض ورزانه به اثر هنری است.

اما جسارتی که زهرا غفاری راد در تحمل نگاه سنگین خوانندگان در اظهار نظر صریح خود درباره متهم شدن به "نامردمی" به استناد شعر شریف سعدی از خود نشان می دهد، این گمان را بی اعتبار می کند و نقد او را استوارتر و محترمانه تر در نظر مخاطب جلوه گر می کند.

لبه ی تیز نقد، زیبا به میان آورده شده است. بیان عبارت " عکاس ... بی گمان زبانه های آتش نقد کوره را در نظر داشته است "، به منزله بیرون کشیدن شمشیر از نیام در نقد است.

منتقد، با اعتراف به توانایی های عکاس و تسلط وی بر به کارگرفتن شایسته فرم، به آگاهی او از فرجام فرستادن عکس به آوردگاه کوره نقد احترام می گذارد و نگاه او را به صحنه ی رو به رو در مرحله پیش از ترکیب بندی به چالش می کشد و پای عکس و عکاس را به دنیای فلسفه ی هنر باز می کند.

حال ببینیم آیا در این مصاف، عکس شهرام نجفی تا چه اندازه تاب هجمه ی نقد زهرا غفاری را داشته است.

زهرا غفاری راد، تلویحا شهرام نجفی را متهم می کند به عدول از تعهدی که باید نسبت به جامعه مخاطبین خود داشته باشد. او دامنه این اتهام را به فضای گسترده تری از جمله فضای کلبه نقد عکس نیز توسعه می دهد و سیر موجود را در خدمت توسعه فرهنگ غم می بیند.

در این راستا، می توان گفت، همراه عزیز ما، پایبند هنری است که آن را "هنر متعهد" می نامیم و در نگاه کلی تر قائل به لزوم سودمندی هنر برای جامعه است.

ریشه های این نوع نگاه را می توان در اندیشه های افلاطون، که در نظریه دولت ایده آل خود استدلال می کرد باید هنرمند را مهار کرد زیرا هنر بر رفتار آدمی تاثیر می گذارد، بازجست.

او اعتقاد داشت باید هنری را ترویج داد که موجب بروز رفتارهای خوش آیند در جامعه شود.

تولستوی، نیز هنر را به مثابه نیرویی می دانست که باید والاترین و ارجمند ترین خصلت های اخلاقی را فرابخواند.

کمال اخلاقی و مذهبی برای هر دوی آنها ارزش هایی زیباشناختی تلقی می شدند.

ولادمیر لنین نیز باور داشت، هنری که در خدمت خلق و عرف نیست باید زدوده شود.

اما برخلاف آنچه تصور می شود، نقد و عکس، این گونه حکم می کنند که هر دو عزیز ما در یک جبهه ایستاده اند.

جبهه مقابل در بر گیرنده گروهی است که به پیروان نظریه  "هنر برای هنر" شهرت دارند،  این گروه که ویکتور هوگو از شاخص ترین چهره های میان ایشان است، ادعا می کردند که هنر یگانه دلیل زندگی است و نباید به آن نگاه ابزاری داشت و تنها وجود آن به خودی خود کافی است. می‌گفتند زندگی مشکل و پر از درد و رنج است و سرنوشت بشر روشن نیست یگانه چیزی که می‌تواند ما را تسلی بخشد زیبایی است و هنر وقتی به کمال زیبایی می‌تواند برسد که از افکار اخلاقی و فلسفی و از تحولات پی در پی آنها و از بیان تمایلات پیچیده و آشفته به دور باشد.

تئوفیل گوتیه در مقدمه اشعار خود درباره هنر چنین نوشت:

«می پرسید فایده اش چیست؟! به شما پاسخ می دهم زیبا بودن! آیا همین کافی نیست! مثل گلها مثل عطرها مثل پرندگان مثل همه چیزهایی که بشر نمی تواند به میل خود تغییر دهد و ضایع کند به طور کلی هرچیز وقتی که مفید شد دیگر نمی تواند زیبا باشد زیرا وارد زندگی روزمره می شود شعر نثر می شود و آزاده برده می گردد. همه هنرها همین است. هنر آزادی است جلال است گل کردن است و شکفتگی روح است در بطالت.

بنابراین زهرا غفاری راد و شهرام نجفی هر دو با عکس و نقد خود قایل به هنر مفید هستند. هر دوی آنها به هنر نگاهی ابزاری دارند. شهرام نجفی از هنرش برای بیان درد استفاده می کند و زهرا غفاری راد، ترجیح می دهد از هنر برای بیان و نشر شادی استفاده شود.

این هر دو، به هنر به عنوان ابزاری برای مقصودی اخلاقی و اجتماعی نگاه می کنند و به همین سبب هر دو در یک جبهه ایستاده اند.

به همین دلیل، زهرا غفاری راد باید به این پرسش پاسخ دهد که اگر او نیز قائل به استفاده ابزاری از هنر است، چگونه سودمند بودن را محدود به شادی آفرینی می کند؟!

اگر بپذیریم که هنر تجسم روحیات هنرمند است، آیا می توان هنرمندی را که در درون سینه سوز و گداز دارد، ملزم به نمایش شادی کرد؟!


اگر بپذیریم که اثر هنری آفریده شده، محصول و برآیند تمام نیروهایی است که بر روح هنرمند وارد می شوند، آیا هنرمندی که تاثرات روحی خود را برای پیروی از یک الگوی رفتاری تعریف شده مانند التزام به شادی آفرینی، واژگون نمایش دهد، تا تعهد خود را نشان دهد، در برابر وجدان هنری خود نیز آسوده خاطر خواهد بود؟ و آیا می توان از چنین اثری انتظار تاثیرگذاری نیز داشت؟ یا جامعه آن را یک دروغ شیرین ارزیابی خواهد کرد؟!


اما زهرا غفاری راد، گستردگی جلوه های گوناگون غم را در عکس های کاربران سایت به زیبایی دیده است، آنها را باید به مثابه اسنادی نگریست که یک عکاس را متاثر کرده و واداشته تا بایستد و ببیند و باید به دنبال انگیزه ای گشت که او را وا داشته تا احساس جاری در عکس خود را به اشتراک و نقد گذارد.

شاید باید کاری فراتر از آرزو کرد. آرزوی دنیایی که در آن زیبایی مجالی به غم ندهد، تا عکاسان مجال یابند تا در میهمانی رنگ ها نگاه خود را به رقص درآورند.

نگاه شهرام نجفی و زهرا غفاری راد، حکایت از دردی مشترک دارد که در دو زبان روایت می شود.



 
 
===========================

با تشکر از:
هنرمند گرامی، جناب آقای "شهرام نجفی"
و
منتقد گرامی، سرکارخانم "
زهرا غفاری راد"

برای اینکه "
فتوریویو" را برای میزبانی از هنر نگاه ارزشمند خود
 شایسته دانستند و برای روشنایی و گرمای بیشتر، حاصل ارزشمند نگاه خود را به "کوره" سپردند.

 
===========================