"مایکل فِین گولد"
نقد باید جنبه مثبت هنر را ارج بگذارد، نه آنکه خشمش را نسبت به جنبه های منفی آن ابراز کند!


جستجو در برای
طبقه بندی نتایج

نمایش 1 تا 10 از 22 مورد یافت شده

مرتب سازی بر اساس

زمینه آنقدر سرد و بی روح و دچار تکرار است که دو نقطه ی زرد علیرغم سهم کمی که از کادر دارند خود را به چشم مخاطب تحمیل می کنند.

امروزه نشانه ها درهمه جا حضور دارند ، از نشانه ها و علایم راهنمایی و رانندگی گرفته یا نت های موسیقی که ممکن است پشت چراغ قرمز گوش کنید و لذت شنیداری ویژه ای برای شما داشته باشند تا جدول مندلیف و علایم ریاضی که هر روز در محاسبات روزمره ی خود به کار می برید.

ثبت قابل تامل و ارزشمندي كه از تركيب شايسته اي برخوردار است. مهمترين نكته حائز اهميت ثبت به نظر من بيان پارادوكس"تحسين هبوط" است. شكل ديدگاني فضاي روشن معماري پس زمينه كه از بنايي گنبد مانند تشكيل شده است در ...

ثبت ار انرژی انفجاری حاصل از خطوط متحدالامرکز بهره زیادی می برد. چشمه این خطوط که منطبق بر چشمه پرسپکتیو ثبت است در مکانی فرضی در دل آسمان جای دارد. با توجه به روشن تر بودن مرکز این پرسپکتیو نسبت به ...

... با گامهای کوتاهش بر گستره ای از آبی آسمانی، بی توجه به گامهایی که آن سو تر به تندی برداشته می‌شود، احساسات مخاطب را با خود همراه می‌سازد این قهرمان صبور. در اولین برخورد با عکس، کنتراست رنگی قوی بین فامهای سپید و آبی، نگاه مخاطب را قاطعانه به سمت “مرد بدون پا”، یکی از دو ابژه ی اصلی قاب که سطح وسیعتری را ...

... اما با کمی دقت و کاوش می بینید که پاها ادامه دهنده و پیش برنده نگاه؛ باور و اندیشه ورزشکار است که مرز را پشت سر گذاشته و در گستره آبی رنگ که تداعی کننده درستی و صداقت و فطرت پاک وبی آلایش می باشد در حال پیش رفتن است. اثر و معنایی که با لباس روشن ورزشکار بیشتر تقویت می شود...

... این انرژی از پایین به بالا در راستای خطوط حرکت می کند و هرآنچه در مسیر قرار دارد -از جمله انسان - را تحت تاثیر قرار می دهد. آنچه موجب می شود بیننده ثبت را ماورائی و چنان قطعه ای از بهشت تصور کند، تا حدود زیادی مرهون همین ترکیب است. گویی نور از زمین به آسمان می رود و بدین سان زمین مقدس می شود و آسمان تبدیل به مجهول بی کرانه ای می گردد که بواسطه این "ستاره" روشن می شود... ... استقرار تصویر فرد، در قسمت پایین کادر، موجب شده تا فضای باز بیشتری در بالای سر فرد ایجاد شود و در نتیجه القای حس "امکان" عروج، بالارفتن و تعالی و صعود در بیننده در راستای شعاع نور قدرت بگیرد. این مکان استقرار فرد، تنها خط افقی ثبت را شامل می شود... .... به همین علت، انسان که به واسطه درآغوش گرفتن زانوها و انحنای اندام خود توسط دایره محاط شده است از ویژگی درونگرا و بی نهایتگرای این شکل بهره وافر می برد. اما تصویر از دایره بصری دیگری هم بهره می برد و آن ...

... عکس مربوط به دوران بحران اقتصادی است و عکاس لانگ است، که در بازنمایی آن دوران سرآمد است. (او عکاس عکس مشهور مادر مهاجر است) و نیازی به گفتن نیست که عکس تا چه حد در بیان آن حال و هوا موفق است. این کارگر، کارگر پنبه چین است پنبه هایی که با دست های او مهربان نبودند، برخلاف نامشان... با اینکه سوژه در مرکز تصویر قرار دارد، به واسطۀ خطوط مورب دست و چوب حصار که قاب تصویر را شکسته اند، نشانی از سکون در عکس نمی بینیم...

...عکاس توانسته است با به کارگیری حداکثر فاصله ی کانونی لنز 70 - 200 ، و گشودن دهانه ی دیافراگمِ لنز تا آخرین میزان ممکن (3.2) ، عمق میدان کمی را در عکس ایجاد و سوژه را به خوبی برجسته کند... تازه به خودم آمدم که شاهد یک پرتره ساده نیستم! توضیحات عکس را خواندم... دیدم چقدر ناجور وارد نقد عکس شدم! چه باید می گفتم از اینکه چهره ی سختی کشیده اش را به سان اُبژه ای برای عکاسی تحلیل کرده بودم؟! آن هم زمانی که فکوس عکس بر روی چشمها کامل بود؟! میان دو نگاه... نگاه عکاسی که درد رامی فهمد و نگاه کارگری که درد را معنا می کند من مانده بودم و شریط خوب نوری برای عکس!...

... عکس با حذف هوشمندانه ی المان های اضافی، جسارت و خلاقیت نگاهی را نشان می دهد که می خواهد درک و دریافت خود را با تمرکز هر چه بیشتر بر المانهای موجود ثبت تا جای ممکن همچون شوک به ذهن مخاطب وارد کند. نگاهی غنی با بیانی قابل لمس از رنج پاهایی نرسیده به آسایش زمین تا دستانی فرومانده از آسمان آرزوهای ساده کودکی چهار جفت پای معلق و سه جفت دمپایی، گویی زمین جای پای محکمی نیست برای طبقات ضعیف جامعه وقتی حتی در شرایط یکسان از امکانات برابر برخودار نیستند! بافت آجری تصویر ... ============== نقد نقد: فتوریویو ============== ... اما ظرافت نقد، جدای از آنچه در تعبیرهای سنجیده ای چون اشاره به بافت آجریِ تصویر به عنوان معادلی برای بافت بصری در برابر بافت زندگی و نشاندن کودکان بی شمار به جای کودکان ثبت به سبب حذف چهره و ایجاد زمینه ی همذات پنداری و تعمیم شرایط جاری به گروهی بزرگتر از آنچه در عکس قابل مشاهده است دارد، در نکته ای دیگر قابل واکاوری است... جایی میان " چهار جفت پای معلق و سه جفت دمپایی" ! وقتی زمین در نگاه منتقد استحکام خود را زیر پای کوچکترین کودک نشسته بر آجرها و پاهای خاکی محروم از دمپایی اش از دست می دهد! و ما را ترغیب می کند تا بار دیگر نگاهی به "جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی" بیندازیم...